در دلم آرزوی آمدنت می میرد
می خوام حرفهای گنده تر از دهنم بزنم و از رفتار جرات مند در برابر هستی حرف بزنم اما نرفته بر می گردم و در درون خودم مچاله میشم هی کجای کاری دختر! هنوز نفهمیدی...
دوست دارم عید بشه یه روز بپیچونم برم از توپخونه تا تجریش پیاده گز کنم و به هیچ چیز فکر نکنم و تو نقطه ای که به چیزی فکر کردم راه کج کنم برگردم خونه این روزها دوست دارم به هیچ چیز فکر نکنم به هیچ چیز هیچ چیز دوست دارم حتی به عید هم فکر نکنم حتی به تور مهمون بازی هم فکر نکنم و فقط عین یک بز زندگی کنم و رفتار کنم تا شاید دمای مغزم پایین بیاید. دمای مغزم بالا رفته است اما شاید هم مغزم یخ کرده است آخر شب گلاب بو کشیدم که مغزم گرم بشه که خواب بی فکر نصیب شود که حاصل نشد! ما را چه به خواب راحت و بی مزاحم!
وضعیت سفید را شبکه تماشا پخش می کند. امشب قسمت برق گرفتگی امیرمحمد بود. قسمتی که هزینه دلبری کردن و لیوان آب قند گرفتن از دست شیرین خانوم، برق گرفتگی بود.