آنتیگونه: تو تا حالا عاشق شدی تیرزیاس؟

تیرزیاس: آدم باید از عشق بترسه خانوم...

آنتیگونه: چرا؟

تیرزیاس: عشق باعث میشه آدم از چیزهای ترسناک نترسه خانوم...

*

هایمون: تو تا حالا عاشق شدی تیرزیاس؟

تیرزیاس: من یک بار رفتم به فاحشه‏خونه آقا...

هایمون: خوب؟ بعد، چی؟

تیرزیاس: ...

هایمون: خوب؟

تیرزیاس: گرون بود آقا، دیگه نرفتم...

*

ایسمنه: تو تا حالا عاشق شدی تیرزیاس؟

تیرزیاس: عشق بی‏فایده است خانوم...

ایسمنه: چرا؟

تیرزیاس: لذتی که زنها و مردها در عشق می‏برن برابر نیست، زنها نه برابر بیشتر از مردها لذت می‏برن...

ایسمنه: شاید این مردها هستن که نه برابر کمتر لذت می‏برن...

*

کرئون: تو تا حالا عاشق شدی تیرزیاس؟

تیرزیاس: نه...

کرئون: چرا؟

تیرزیاس: من کور بودم آقا...

پی نوشت یک: بانو سین میم ب که پریشب اکران آخر آنتیگونه رو زد توی رگ و این تیکه اش رو یادداشت کرد و نصیب ما شد.

پی نوشت دو: یه جاهایی تو زندگی هست که باید بری تو دنده خلاص

پی نوشت سه: مرگ زندگی ما را می بلعد...